|
|
|
|
|
بغض ِ ورم کرده
+
تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:48 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
مانند ابری عقیم
+
تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:58 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
در همان لحظه که نام ما را به عنوان مردم سرزمینت به زبان آوردی تا شریک شادی تو باشیم،
بعد نوشت:
+
تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:29 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
هیچ کس نیامد
+
تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:44 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
به سلامتی انسانهایی که از عهده ی رسالتشان به خوبی بر می آیند...
+
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 9:26 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
گاه بدین سان *** زندگی پشت شیشه ی رفلکس کشمکش در اتاق سه در چار ! درد... هذیان و گریه... بالش، تخت توی رگهات حرکت والیوم و فقط فرض کن چه خواهد شد سهم من از تو این که دارم نیست گم شدن توی رختخوابی که... - تو فقط صبر کن عزیزم... صبر در سرم اتفاق می پیچد خواب خرگوشهای سرگردان ...و رسیدن به یک من ِ تنها مثل یک پاره خط بی ربطم و تو تصویر مضحکی از هیچ **** نور ِآبستن از غم تکرار در سرش بوووووووق می زند ماشین فعل ماضی ... زمان دور از تو زن دلتنگ... منتظر... پریود و تمام است... نقطه آخر خط زندگی پشت شیشه ی بی رنگ
+
تاريخ پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 10:0 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
توی زندگی باید یه چیزی داشته باشی که نگهت داره
برای فرشته ی کوچکی که وقتی دلتنگ است گوشه ی اتاق کز می کند و آرام آرام اشک می ریزد... میان ماندن و رفتن... میان دو اپیزود که خط خطی شده یک گوشه منتظر مانده مچاله از فکر ِ اتفاق ِ بعد از این دلش گرفته از اینجا... از این سیاه غلیظ
پری کوچک از این انجماد رد بشود
شروع یک شنبه... روز نطفه در زهدان تصوری از یک دور باطل عمدی درام زندگی ات در اتاق دم کرده و اینکه فکر کنی روز بعد می میری گرفته راه نفس... بغض سالها دوری هزار و سیصد و شصت و یک... از تو زاده شدن به نطفه های نبسته... به درد... خندیدن به یک فرشته ی غمگین که مانده در بن بست
...فرشته ای که دو بال شکستنی دارد
و باز یک شنبه... لحظه های سقط جنین به یک دقیقه ی پر اضطراب خواهی خورد و صبح فردا یک روز خسته در راه است
+
تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 9:33 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
هروقت برای کارای مختلف از این کارتها می گیرم که پس ورد و کد مربوطه و خلاصه از اینجور چیزا رو زیر یه پوشش گذاشتن که باید اون پوشش نقره ای رنگ رو بخراشم تا عدد رو ببینم... بییییییییزااااااااااااااااار می شم از زندگی ! یادت باشه... یادت باشه... آدمها بی ملاحظه ان شاید بی ربط... اما تو بفهم که چی می گم...
+
تاريخ شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 15:0 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
باید بگم به شدت در من قوی عمل می کنی!
*** ...و یک زن و یک تنهایی ِ غمناک ِ چسبنده که می رسد دل مرده با شعری که در من بود زن بود و معتاد کسی در اتفاقی نو معتاد گرمای تنت... معتاد لمس بوسه هایت... لمس آن خنده معتاد گفتن از تمام ترسهای خود می ترسد و می چسبد از این قصه در تختش به "دوستت دارم" که بعد از گریه ای ممتد... چیزی شبیه زنده بودن باز جریان داشت ...و می رسد یک سال دیگر با غمی لبریز یک زن که یک تنهایی غمناک با خود داشت
+
تاريخ دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 8:12 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
چند روزه که اتفاقات غیر منتظره ای برام می افته چیزایی که باعث شدن فقط فکر کنم... و فکر... و فکر... و فکر... که "انسانیت" یعنی چه؟؟؟!!!! اتفاقها و حرفهای چندش آور یکی بعد از دیگری مثل سیلی توی صورتم می خورن... جای پنج شاخه ی انگشتهای تو... که مثل پنج حرف حقیقت بود... که اینبار اصلا هم شبیه حقیقتی که من میشناسم نبود... سیاه بود... سیاه... می دونم قرار نیست همیشه همه چیز خوب باشه اما یه وقتایی به خودت میای و می بینی واقعا از شنا کردن در خلاف جهت آب خسته ای... خسته مثل "عاشق ماهی"... مثل قزل آلای مرده... توی معادله های این بخش از زندگی ِ به شدت واقعی !!! گیر کردم... و این انسانهای به شدت غیر واقعی !!! رو نمی فهمم... . . . و شعر که تنها بخش خوب همیشه های زندگیست... بر گیج گاه رابطه شلیک کن عزیز بی من بشین و چای برای خودت بریز در چشم گود رفته ی من... جای استکان دلخوش به این جنازه ی غمگین و بعد از آن... سیگار چندمت... و کسی پشت خط... الو؟؟؟ سیگار چندمت... تو و یک مشت مهمل و... کات... پس سکانس بعدی از این کوچه... زودباش ! دوربین... صدا... و حرکت... از این زندگی یوااااااش... رد می شوی و منظره تاریک... سرد ِ سرد سیگار می کشی و کسی خسته بغض کرد خسته... شبیه هر شب تو در پلاک هفت خسته... شبیه اینهمه سالی که هرز رفت خسته... شبیه فاصله ، خسته... شبیه دووووور خسته... دو نقطه... سرد و سیاه و گزنده... کور مثل دو پنجره و اتاقی که خواب رفت خسته... دو پنجره... شب تو در پلاک هفت آغاز انجماد تو در من... و سردسیر ناتا ! دوباره فاصله ها را بغل بگیر یک اتفاق ساده که تنهات می کند سُر می خوری و حادثه معنات می کند چیزی شبیه له شدن بستر عصب دستی که می روی به جلو... می کشد عقب باران عقیم و من هیجانی که گم شدم در نقطه چین فاصله از مرگ تا خودم... جایی که نقض مبهم آغوش در تو بود یک "من" که صادقانه ! فراموش در تو بود تا لحظه های هر چه ندارم ... و نیستی هر شب به حال نیمه ی من می گریستی... من... زخم کهنه... خاطره ای گیج... یک سوال من... در شقیقه های تو تصویر یک محال من... فصلهای یخ زده، من... سالهای دور من... حس وحشت آور آیینه های کور من... ساعت مقدر یکباره غم شدن من... التهاب فاصله، من... از تو کم شدن که زل زدم به تو... به تو در دست عاقبت مردی که سالهاست خودش نیست و فقط... یک جسم نیم زنده ی گنگ و پر اضطراب در تو نفس کشید و دلم ماند بی جواب... با خنده های تلخ مجازی که :"بهترم" ! تسکین فکرهای ورم کرده در سَرَم *** اینجا پلان چند؟؟؟ سکانس دویست و چند؟؟؟ پایان فیلم عاشق و خوشبخت می شوند؟؟؟ یا زن همان جنازه که گفتم چه ساده مُرد؟! مرد پلاک هفت که یک چای سرد خورد…
+
تاريخ سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:14 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
روح شاعری ام از اوست
+
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 0:12 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
مثل موی بُلَندِ بی ربطم مثل رفتن... به هیچ ِ تو بی تو ذهن وامانده... موی آشفته از تو رد می شوم خیابان را خیره در چشمهای تیره ی شهر
+
تاريخ سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 15:23 نويسنده آزاده رضایی (ناتانائیل)
|
|